X
تبلیغات
کشکول علمی سهراب
جستا رهایی از دانش و تکنولوژی
                        

                ظروف مقاوم در برابر تغییر دما 


به یاد دارم که  به هنگام خدمت سربازی  لیوان های ارزانی به قیمت ده تومان یا  صد ریال می خریدیم و از آن برای نوشیدن آب و چای استفاده می کردیم . به کرات پیش آمد که وقتی چای داغ را در این لیوان ها می ریختم ناگهان بخش تحتانی آن  به طور یکپارچه جدا می شد وعملا  لیوان  به شکل لوله در می آمد . خوب علتش معلوم بود . این لیوان ها نسبتا ضخیم بودند و وقتی داخل آن به شدت داغ می شد و انبساط می یافت قسمت بیرونی هنوز سرد بود و این اختلاف انبساط خارج و داخل نیرویی برای کندن بدنه پدید می آورد .  من برای محافظت این لیوان ها قبل از ریختن چای کمی انرا روی بخاری حرارت می دادم  یا مقدار کمی آب گرم به داخل و خارج آن می پاشیدم .

ترفند های بسیاری برای ممانعت از وقوع چنین حوادثی وجود دارد . مثلا می توان قبل از ریختن چای یا اب داغ قاشقی درون آن قرار داد یا  یا سطوح خارجی و داخلی آن را کمی حرارت داد یا  با آب گرم دمایشان را کمی بالا برد .

لیوان هایی از همین جنس ولی نازک تر دوام  بسیار بیشتری نسبت به نوع ضخیم تر دارند . زیرا گرما با سرعت بیشتری به سطح خارجی می رسد و اختلاف انبساط بسیار کمتر خواهد بود . حال اگر همین لیوان نازک تر با همین جنس را از ماده یی با دمای دویست درجه سلسیوس یا بیشتر پرکنیم باز دچار شکستگی خواهد شد .

به طور کلی مقاومت اجسام  شیشه یی در برابر شکستن به سه عامل مهم بستگی دارد  اول ضریب انبساط خطی که ویزگی  انبساطی جسم در برابر دما را نشان می دهد  هر چه ضریب انبساط خطی جسم کمتر باشد احتمال شکسته شدن آن در این مواقع بیشتر کاهش می یابد . دوم ضخامت جسم که سرعت انتقال گرما بین دو ناحیه  بیرونی و درونی به آن بستگی داد  سوم جنس ماده که مقاومت آن در برابر نیروی شکننده  را نشان می دهد . البته نباید فراموش کرد که ویژگی های شیشه بیشتر مانند مایعات است نه جامدات دیگر ! شیشه نیز مانند مایع دارای خاصیت کشسانی سطحی است . درواقع وقتی ما برای برش شیشه از الماس استفاده می کنیم تنها سطوح خارجی آن را می بریم  که بااین برش مقاومت کل  شیشه  فرو می شکند . به همین دلیل است که نیروهای سطحی پدید آمده بر سطوح خارجی و داخلی شیشه بر اثر اختلاف دما و احتلاف انبساط  موجب فرو شکستن لیوان می شوند .

بهترین جسم برای تولید ظروف و اسباب های بسیار مقاوم در برابر اختلاف دما ( به ویژه اسباب های اپتیکی ) کوارتز مذابی یا شیشه ی کوارتز است ( متاسفانه در ایران آن را فیوزد سیلکا می نامند ) . این جسم هم ضریب انبساط بسیار پایینی دارد و هم مقاومت بیشتری در مقابل فروشکستن از خود نشان می دهد . این ویژگی چنان است که می توان حتی قطعات نازک آن را تا حدود هزار و پانصد درجه ی سلسیوس گرم کرد و ناگهان به درون آب سرد فرو برد بی آنکه ترکی بردارد . شیشه ی کوارتز را از ذوب کوارتز خالص به دست می آورند و به همین دلیل است که آن را کوارتز مذابی می نامند .
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1392ساعت 13:24  توسط سهراب   | 

                 


                                                        وضع درمان در ایران 

راستش کمی بهتر شدم و  دید  چشم چپ من که تقریبا نابینا شده بود  از کمتر از ده 

درصد به حدود پنجاه درصد رسید ولی متاسفانه هنوز نمی توانم به راحتی کتاب بخوانم 

و نیز با کامپیوتر کار کنم . این قدم جدی در معالجه را در واقع خود برداشتم نه پزشکان 

همه ی پزشکانی که من به آنها مراجعه کردم نظری متفاوت با همکاران دیگر خود 

داشتند یکی می گفت سکته ی هندی کردی دیگری می گفت گرفتگی عصبی است و 

ربطی به دیابت ندارد و بیشتر به فشار خون بستگی دارد سومی می گفت نوعی سکته

است که به دیابت ربط دارد و نامش پاپیلوپاتی دیابتی است . اولی می خواست با لیزر

معالجه ام کند . دومی می خواست آمپول تزریق کند سومی می خواست لیزر درمانی 

کند و ....  واقعا افسردگی من به علت خود بیماری چندان نبود این تشخیص و روش 

درمانی متناقضی که پزشکان ارائه می کردند و خود نشانگر  قطعی نبودن تشخیص بود

بیشتر مرا افسرده می کرد . تنها آخرین دکتر قدمی جدی برداشت  -  نه انکه درست 

تشخیص داده باشد بل به این خاطر که هیچ درمانی را پیشنهاد نکرد و در عوض تغییر

شاخص های بدنی و داخلی را  برای درمان علت بیماری توصیه کرد خدا پدرش را 

بیامرزد که دستی به چشم ما نزد که بدتر شود .  در این چند ماه خود دست به کار

 شدم و با تغییر کیفیت و کمیت غذای خود 

و پیاده روی روزانه حداقل دو ساعت و ورزش روزانه و کم کردن وزن به اندازه ی بیست و 

چهار کیلوگرم  به این مهم یعنی بهتر کردن بینایی خود دست یافتم . البته فشار خون 

من هم از حدود سیزده  به حدود یازده رسید و تحولی اساسی در زندگی من پدید امد

انگار بیماری چشمی من پیامی بود از جانب خداوند بزرگ برای مراقبت بیشتر از سلامتی

غرض از این پرگویی هشدار بود به شما دوستان عزیز که قبل از درگیر شدن با بیماری در

کشور عزیزمان یاهر نقطه از جهان شاخص های بدنی مثل وزن ، قند ، فشار خود و میزان 

غذای روزانه و  ورزش را ( که غذای مهم بدن است !)  با همت و اراده یی راستین خود 

تغییر دهید تا گرفتار یک نوعی بیماری که صد نفر هم نتوانند تشخیص دهند نشوید . نام

بیماری چندان مهم نیست ولی هر بیماری با تغییر سامانه منظم تر بدن به سامانه یی  

بی نظم تر رخ می دهد . شما خود مراقب سامانه ی خود باشید  تا درگیری های بعدی 

پیش نیاید . 

پزشکان محترمی که من به خدمتشان رسیدم فوق تخصص بودند و شاگردان برجسته ی 

دانشگاه ها . متاسفانه پزشکان خوب ما کمتر از میان صفحات  کتاب ها بیرون می آیند ، نه 

تجربیات بالینی خوبی دارند و نه استادان بزرگ بین اللملی پزشکی را در یک ارتباط مستمر 

از نزدیک دیده اند . 

اصلا در کشور ما بیشتر دانشجوها وقتی رتبه  های کنکورشان اعلام می شود تازه تصمیم 

به پزشک شدن میگیرند . آن بیچاره هایی هم که عشق و علاقه یی واقعی به پزشکی 

دارند و در وجود خود  از کودکی این عشق به طبابت را دریافته اند و قابلیت روانی خوبی 

برای تربیت شدن در این راستا را دارند   با این کنکورهای سردر گم کننده و بی ربط با

 قابلیت های داوطلب به طور کلی دور پزشکی را خط می کشند .


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت 22:48  توسط سهراب   | 



                                                       سکته ی چشمی 


عصر نوزده ام فروردین بود که ناگهان چشمم تار شد و احساس ناراحتی کردم . با تلفن خواهر زاده هایم را فراخواندم . ظاهرا بهتر شدم ولی وقتی با بستن چشم راست و  به کمک چشم چپ به  چراغ اتاق نگاه می کردم آنرا کمرنگ و نامفهوم می دیدم . در مدت یک روز تقریبا بینایی چشم چپم از دست رفت . با داننشی که از چشم داشتم فهمیدم که فاجعه ی بزرگی برایم رخ داده است و  حتما شبکیه ی چشم چپم خونریزی کرده است . باری به سراغ دکترم رفتم و ... سرانجام با توصیه ی برادرم به تهران رفتم . معلوم شد که چشم چپم به علت بالا بودن فشار داخلی  چشم دچار سکته شده  . متاسفانه در همه این سالهای اخیز ، به ویژه در همین شش ماه اخیر که به نزد دکترم ، آقای دکتر حداد لاریجانی می رفتم او حتی یک بار هم فشار داخلی چشمم را اندازه گیری نکرد و با این عمل خود جنایتی در حق من که همه ی کار و زندگی ام قلم و نوشتن است  مرتکب شده . .... باری این بود علت اصلی تاخیر من در نوشتن مقاله جدید  .  فعلا  چشم چپم هنوز دید ندارد .  در هر حال در آتی درباره ی چشم چپم و مفهوم  فشار داخلی  چشم خواهم نوشت . 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1392ساعت 2:35  توسط سهراب   | 

                       

                                  مساله ی تقسیم شترها 

مساله ی تقسیم شترها که در منا بع  کهن آمده  از مسائلی است  که طرح آن اصولا غلط و 

نادرست است و به نحو  نادرستی نیز  "حل" می شود  و این نادرست در نادرست  به نوعی 

درست می انجامد یا بهتر است بگویم خواست نادرست  ذهنی طراح را بر می آورد .

صورت مساله  :

پیرمرد عربی که سه  پسر  و  هفده شتر دارد قبل از فوت  برای تقسیم شترهایش وصیتی 

می کند که بنا به آن یک دوم  شترهایش به فرزند بزرگتر و یک سوم به فرزند وسطی و یک 

نهم به فرزند آخر  برسد .  این تقسیم و اجرای وصیت را چگونه باید انجام داد .

پس از مرگ  پدر  فرزندان در تقسیم عدد هفده به  دو  و سه و نه در می مانند و از بزرگان

قوم نیز کاری بر نمی آید....

حل مساله  ( آنگونه که در منابع آمده ) : ... سرانجام یکی از مشایخ  به پیش می آید و 

شتری به فرزندان می دهد تا تعداد شترها به هجده برسد . سپس هجده را بر اعداد دو 

و سه و نه  تقسیم می کند  و  بنا به وصیت پدر   یک دو م یا 9 شتر به فرزند بزرگتر و 

یک سوم یا 6 شتر به فرزند وسط  و یک نهم یا 2 شتر به فرزند کوچک تر می دهد . جمع

شترهایی که به فرزندان می دهد می شود  17   و  سپس یک  شتر  از هجده شتر باقی 

باقی می ماند که همان شتر اوست و  پس می گیرد !!

قوم بر دانش او آفرین می فرستند و .... 

هما نطور که می بیند  این مساله عوام را خشنود می کند و  آنان را از فضل آن پدر و این 

شیخ مطمئن می سازد . ولی به اعتقاد اینجانب حل مساله به این صورت بیشتر فضل 

آن شیخ را نشان می دهد  که هم  اشتباه  پدر  را  می پوشاند و هم  فرزندان را راضی 

می کند  و هم از درگیری های بعدی بر سر  این وصیت  ممانعت می کند . 

نتیجه : همیشه نمی توان از نادرست بودن یک مساله یاد کرد بلکه باید آن را به بهترین 

صورت فیصله داد و این همان کاری است که آن شیخ انجام داد . 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 14:49  توسط سهراب   | 


                            مفهوم نیرو و نیروهای بنیادی

                                              

                             forces                

آیا می توانید نیرو را تعریف کنید .  به فرهنگ های مختلف مراجعه کنید و سعی کنید که

تعریفی برای نیرو بیابید . از دیدگاه همه ی فرهنگ ها نیرو کمیٌتی برداری است   . از

دیدگاه برخی از فرهنگ ها نیرو کمیٌتی است برداری که می تواند تغییرشکل یا تغییر وضعیت

یا تغییر مکان در جسم به وجود آورد  ولی نمی گویند  نیرو دقیقا چیست که این تغییرات را

  پدید می آورد و تنها آثار آنرا بیان می کنند . برخی دیگر نیرو را کمیتی برداری معرفی می

کنند که  ارتباط میان د و چیزرا نشان می دهد  یعنی ارتباط جسم مفروض را با جسمی دیگر

نشان می دهد . این تعریف با آنکه کاربردهای مفیدتری در حل و بحث مسائل فیزیک دارد باز

هم  نمی گوید نیرو دقیقا چیست و تنها می گوید هر جا ارتباطی بین دو جسم دیدید به

عاملی که آنرا نیرو می نامیم معتقد باشید . بنابراین نیرو از بی تعریف هاست که  معرف

تاثیر متقابل دو جسم است .

برخی از فیزیک دانان  معتقدند حال که نیرو بی تعریف است و ما خود آنرا آفریدیم بهتر است

به جای استفاده از نام گمراه کننده ی نیرو  از  اصطلاح برهم کنش استفاده کنیم یعنی  لازم

نیست نامی از نیرو ببریم . بهتر است آنرا تاثیر متقابل دو جسم یا برهم کنش دو جسم (

INTERACTION )بنامیم .

درهر حال  اصطلاح برهم کنش این فایده را در مقوله ی نیرو دارد که  به ما می گوید هر گاه

می خواهید نیروهای واقعی ( نه مجازی ) وارد بر یک جسم را به درستی رسم کنید بهتر

است ابتدا مشخص کنید که این جسم با چه اجسامی در ارتباط است یا برهم کنش دارد و

برای هر ارتباط یک بردار نیرو رسم کنید . با این روش دانش آموز یا دانشجو روشی ملموس

برای رسم درست نیروهای وارد بر جسم اکتساب می کند .

با وجود اینکه نمی توانیم نیرو را به دقٌت تعریف کنیم ولی می توانیم تفاوت ماهوی میان چند

نیرو را تشخیص دهیم  

علم فیزیک چهار نوع نیروی بنیادی  را  شناسایی کرده است . نیروی گرانشی که از نوع

  برهم کنش بین سیارات و خورشید است و بین هر دو ذره ی جرم دار  موجود د رجهان که

در فاصله یی از هم قرار دارند وجود دارد . نیروی الکترو مغناطیسی که  از نوع برهم کنش

بین دو آهنربا ، بین دو ذره ی باردار مثل الکترون یا پروتون  ، بین سیم حامل جریان و ذره ی

باردار و مانند آنهاست . نیروی هسته یی قوی که نیرویی ربایشی بسیار نیرومندی است که

دو پروتون  را با وجود نیروی رانشی الکتریکی قوی بین شان چسبیده به هم در هسته نگاه

می دارد  . این نیرو را برهم کنش قوی می نامند زیرا بسیار قوی تر از نیروی

الکترومغناطیسی است . نیروی ضعیف یا برهم کنش ضعیف نیرویی است که بین  ذرات زیر

اتمی وجود دارد و نقش مهمی در پدیده هایی مثل واپاشی بتایی  یا هم جوشی هسته یی

بازی می کند .این نیرو را ضعیف می نامند زیرا در مقایسه با نیروی هسته یی قوی بسیار

ضعیف است . هر دو نیروی هسته یی ضعیف و قوی کوتاه بردند یعنی فقط در فواصل کوتاه

خود را نشان می دهند . یعنی دو پرتون فقط وقتی همدیگر را جذب می کنند که بسیار

نزدیک به هم باشند وگرنه نیروی هسته یی بین شان چنان ضعیف می شود که نمی تواند با

نیروی الکترومغناطیسی بین شان مقابله کند و در نتیجه آن دو پروتون همدیگر را به شدت

می رانند .  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1391ساعت 0:7  توسط سهراب   | 


                      وجوه تشابه و تمایز  علم  و هنر 

 

 

 

 

تا قرن هفدهم میلادی هنر شا خه یی از علم  محسوب می شد . علم   فعالیتی

است بشری که در آن بشر با  استدلال  و  آزمو ن به  شناخت  جهان  پیرامون خود

می پردازد  و  بر اساس  این  شناخت محصولاتی  می آفریند   یا  تغییراتی    پدید 

می آورد .  هنر نیز فعالیتی است که در آن بشر با توجه به نوعی شناخت از جهان

خود  به  تولید  محصولاتی  براساس  این شناخت می پردازد . البته در این شناخت

احساسات  و عواطف  هنرمند  نقش عمد ه دارند  ولی این  به هیچ وجه  از ارزش

شناخت هنرمند   نمی کاهد  .  شناخت  هنرمند  از  جهان  پیرامون  یا  درون او

  نه  بر اساس احساسات   و عواطف  پراکنده  و متناقض ، بل بر اساس   نوعی

رابطه ی عاطفی و ژرف نگر  و هما هنگ  و الهام گونه  انجام می پذیرد .

در هر  حال   شناخت  هنرمند   از   جهان  او   یا روابط  درون آن به  اندازه  کافی

دقیق  است  و او می کوشد این  شناخت را با محصولاتی که می آفریند به معرض

نمایش بگذارد . تا بلوی  نقاشی  یک نقاش بزرگ  یا شعر  پراحساس  یک  شاعر

بزرگ هر کدام محصولی اند  که  به نوعی  با زتا بنده ی   شناخت   صاحب شان

از جهان  او یا روابط درونی و بیرونی آن اند . برخی از اشعار عارفانه ی مولانا  چه

در  مثنوی  و  چه  در  دیوان  شمس  حکایت  از  آن دارد که او با آن روح پیچیده و 

پراحساس خود صحنه هایی را دیده و به شناختی رسیده که ما از آن بی خبریم

و او می کوشد به نوعی آن شناخت را با اشعار موسیقیایی خود به معرض نمایش

بگذارد .

 شبا هت   هنر  و علم  در همین  است که در هر دو ی آنان ، هنرمند  یا  دانشمند

می خواهد  جهان  را  بشنا سد  و بر اسا س  شناخت خود محصول   یا محصولاتی

پدید آورد که با زتابنده ی شناخت اویند  و برای ایجاد تغییرات  و دگرگونی هایی

مفید در زندگی او و دیگران موثر اند .

و اما تفاوت  بین علم  و هنر .  پیداست که مرز متمایزکننده ی معین و دقیقی بین

هنر و علم وجود ندارد . هیچ فعالیت بشری نیست  که به تمامی علمی  باشد یا

یا به تمامی هنری  .  ولی  شاید  بتوان  گفت  که  علم  بیشتر  بر اکتشاف تکیه 

دارد  و  هنر  بیشتر  بر  آفرینش . هنر  فاعلانه تر  به  جهان  می پردازد  و   علم

علم  مفعولانه تر   -  هنر  قلبی تر است  و  علم  مغزی تر .  هنری احساسی تر

است و علم استدلالی تر .

در عمل هر هنرمند تا حدودی دانشمند است و هر دانشمند تا حدودی هنرمند .

با وجود این نسبت این دو در هر  دانشمند یا هنرمند است که او را دانشمندی

پر احسا س تر و خلاق تر می کند یا هنرمندی دانشمند تر و خردمند تر .

یک نقاش بزرگ با ید اطلاعات مهمی در باره ی  رنگ ها و ترکیبات شیمیایی 

آنان  داشته باشد . در باره ی کیفیت و ماندگاری رنگ ها و تاثیر آنان بر تابلو

بداند . باید از پرسپکتیو مطلع باشد و  حتی برای طراحی بهتر از بدن انسان و

حیوان از فیزیولوژی بی اطلاع نباشد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 22:0  توسط سهراب   | 

                      

                                           دیدار با استاد شهریاری


سال پنجاه و شش ( یک سال قبل از انقلاب ) سال عجیبی برای من و نسل من بود . در جامعه یی

که آزادی اجتماعی امری طبیعی محسوب می شد  ناگهان آزادی  سیاسی  نیز کم و بیش چهره ی

خود را نشان داد  بسیاری از  زندانیان سیاسی که سالها در  زندان بودند و امیدی  به آزادی نداشتند

ناگهان زندان را ترک گفتند . یکی از آنان استاد پرویز شهریاری بود که با وجود به عهده داشتن سمت

ریاست دانشگاه  آزاد  ایران  ( که البته در آن زمان فقط  مکاتبه یی بود ) و  مدیریت مجله ی آشتی با

ریاضیات (که از نشریات ادواری و جانبی دانشگاه آزاد ایران محسوب می شد )به علت  وابستگی به

  یکی از احزاب  سیاسی  چپ  و  غیر قانونی  آن زمان در زندان  به سر  می برد  . من در سال آخز

آخر دبیرستان بودم . جوانی شیفته و عاشق ریاضیات ، فیزیک ، فلسفه ، شعر و عرفان که به  خلاف

بسیاری  از  هم سن و سالان  دوراندیش ترم  که  شب و  روز  به فکر  کنکور   و کسب مدرک در این

جامعه ی مدرک گرا بودند تمام وقتم را صرف  مطالعه  کتب خارجی فیزیک و ریاضی و  مثنوی و دیوان

شمس و کتاب های مشابه می کردم و  توجه یی  به  نصایح  مادر عزیزم  ( که از هنگام مرگ پدر در

کودکی ام هم مادر مان بود و هم پدر  ) نمی کردم .

در  همان سال کتاب کنار بسترم ( به جای کتاب های درسی ) "ریاضیات چیست " ریچارد کوارنت بود . 

کتابی  به  قلم ریاضی دانی بزرگ  و  ترجمه ی مترجمی نامدار و توانا به نام حسن صفاری . در همان

کتاب مترجم نامدار به معرفی  کتابی دیگر به نام " ریاضیات محتو ا روش "  پرداخته بود که به قول  او

 از وزین ترین  کتب ریاضیات عمومی در سطح جهان  بود  که مجموعه از دانشمندان ریاضی   آن زمان

شوروی آن  را  تالیف کرده بودند و  در واقع مکمل  ریاضیات چیست محسوب  می شد . این کتاب را

استاد  پرویز شهریاری ترجمه و به صورت مجموعه یی سه جلدی  به دست چا پ سپرده بود  . قرار

بود  ین سه جلد  یکی پس از  دیگری به چا پ برسند . جلد  اول  را  از طریق یکی از دوستان فراهم

کرده بودم . پس  از  مطالعه ی  جلد اول  آن چنان شیفته شدم که  ناگهان به سوی تهران رهسپار

گردیدم و یکراست به  سوی  کتابفروشی توکا  ( که  در  آن زمان در خیابان شاهرضا ی سابق مقابل

دانشگاه تهران بود ) رفتم ( پرواز کردم )

. یادم  می آید  وقتی وارد کتابفروشی شدم دو نفر در پشت میز کتا ب ها  نشسته بودند و صحبت

می کردند  .  از یکی از آنها که ظاهرا صاحب کتابفروشی بود پرسیدم  جلد دوم کتاب ریاضیات محتوا

روش را می خواهم  . ناگهان هر دو نگاهی از تعجب  به من انداختند . دیگری که گویا دوست صاحب

کتابفروشی بود پرسید کلاس چندی؟ گفتم کلاس دوازده . گفت مگر جلد اول را خواندی که حالا جلد

دوم را می خواهی گفتم بله . باور نمی کرد . شروع کرد به پرسیدن مطالبی از کتاب و مفاهیم مهم

مطرح شده در آن کتاب مثل مفهوم حد و مشتق و انتگرال و تاریخ پیدایش و تکوین آنان در روند تکامل

ریاضیات .  با وجود  اینکه  فکر می کردم عجب آدم فضولی است چنان آگاه به مطالب به نظر می آمد

که با دقت به پرسش هایش پاسخ  دادم . کلی  با من صحبت کرد  و با  رضایت روبه صاحب کتابفروشی

کرد  و  گفت  فکر نمی کردم  که  در  کشور ما چنین بچه هایی هم باشند حیف شد که جلد دوم را

خمیر کردیم .  دست کم   چند تایی  برای   افرادی   مثل   ایشان   باقی  می گذاشتیم . با وحشت

پرسیدم  مگر  خمیر  کردید .  گفت بله . حتی جلد اول هم روی دست مان باقی ماند .همه به دنبال

کتاب کنکور  و  مانند آنها هستند .  حتی  معلم ها  هم  به دنبال  چنین  کتاب هایی   نیستند . این

  است  جامعه ی  علمی  ما . در  حیرت بودم  که آن  "دوست مطلع و با سواد "  پس از خداحافظی

از در ب کتابفروشی خارج شد . بعد  از رفتن   او  از  کتابفروش  پرسیدم :    ببخشید   این  آقا معلم

ریاضی بودند ؟ ظاهر ا ایشان  هم  جلد اول  را  با دقت  مطالعه  کرده  بودند ! با خنده گفت : مگر او

را نشناختی ؟  او خود  پرویز شهریاری بود  . با ناراحتی به  طرف  بیرون  دویدم  ولی  پرویز شهریاری

رفته بود  .  با  حسرت پرسیدم   عجب !   حیف شد !   کاش می دانستم اوست ..کتابفروش خندید

و گفت ناراحت نباش .  معلوم است که  خیلی  از  تو خوشش  آمده . حتما  به  اینجا سر بزن  چون

او هم هر از گاهی به اینجا می آید .آخر ما کتاب هایش را چا پ میکنیم .

سا ل بعد در  رشته ی  فیزیک  دانشگاه ملی ایران  ( شهید  بهشتی  فعلی )  پذیرفته   شدم . به

علت  ساکن  بودن  در تهران  شاید  صدها  بار به  آن  کتابفروشی  سر زدم  تا شاید استاد را ببینم

ولی افسوس دیگر هرگز این فرصت فراهم نیامد .

البته او سا لها بعد دوباره جلد دوم ریاضیات محتو روش را به چاپ رسانید و من هم آن را

تهیه کردم ولی پس از آن اولین دیدار هربار که به آن کتابفروشی رفتم با این جمله مواجه

شدم . همین دیروز اینجا بود  یا چند ماهی است که اینجا نیامده .... چند هفته ی پیش

وقتی با یکی از دوستان  همکار   در باره استاد شهریاری پرسیدم .  گفت  "خیلی مریض

احوال است و  مدتی  است که او را  ندیده ام . "گفتم  خواهش می کنم وقت  ملاقاتی

برایم بگیر می خواهم نظرش را از نزدیک درباره ی این  کتاب ریاضی ام که با هم به چاپ

رسانیده ایم بدانم . گفت باشد خبرت می کنم ... خند ه دار اینکه نه او و نه من

می دانستیم که پرویز شهریاری چند روزی است که فوت کرده و جز من و او تنها خواجه

حافظ شیرازی از این خبر بی اطلاع بود !



+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1391ساعت 4:45  توسط سهراب   | 


                                                توپولوژی چیست ؟


شا خه یی از ریاضیات که به بررسی  ویژگی های همانند و ناهمانند یک شکل و تبدیل شده ی

همان شکل تحت تغییراتی مثل کشیدگی ، فشردگی ، و  خمیدگی می پردازد .  چنین تبدیلی

را  تبدیل  تو پولوژی می نامند  که  البته دارای  شروطی  نیز هست که در زیر به برخی از آن ها

اشاره خواهیم کرد . ولی قبل از هر چیز  یک مثال ساده به درک بهتر توپولوژی و تبدیل توپولوژی

کمک می کند :

بادکنکی بادنشده    را بر سطح صاف  میز  قرار می دهیم  و  با یک ماژیک رنگی  مثلثی  بر

سطح آن ترسیم می کنیم . حال بادکنک را  پر از  باد می کنیم تا شکل حجمی خاص خود  ، 

کروی یا بیضوی را به دست آورد .  به مثلث منقوش بر خمیدگی  بادکنک  می نگریم .  دقیقا

 همان مثلث است ولی آشکارا  تغییر کرده . اضلاعش خمیده اند نه مستقیم و زاویه هایش

به همان اندازه ی سابق نیستند . مساحتش نیز تغییر کرده و خود شکل نیز خمیده است !

اینجاست  که  توپولوژی  پا به  میدان می نهد و به بررسی شباهت ها می پردازد .

مهمترین وجه مشترک مثلث منقوش  بر بادکنک  با شکل سابقش که در واقع  شرط  مهم

تبدیل تپولوژی محسوب می شود  تناظر  یک  به  یک  است  بین هر نقطه ی مثلث جدید با

نقطه یی  از مثلث قبلی . شباهت دیگر  که  الزامی  است عدم گسیختگی بین نقاط مثلث

قبلی و مثلث جدید است . بنا به این شرط اگر فاصله ی  دو نقطه  از مثلث جدید  به سمت

صفر میل کند  فاصله ی دو نقطه ی متناظرشان  از  مثلث  قیلی نیز باید به سمت صفر میل

کند.برای اینکه دو شکل تبدیل توپولوژیک هم باشند برقراری این دو شرط الزامی است. بااین

تناظر یک  به  یک  ،  توپولوژی  قادر است  به بررسی  قانونی  بپردازد که حاکم بر  تبدیل هر

نقطه از شکل اولیه به نقطه ی متناظرش در شکل تبدیل یافته است .

بد نیست به نقشه نیز اشاره شود . اگر  دو شرط  فوق  برقرار باشند می توان گفت که یک

نقشه ی  مسطح  جغرافیایی  در واقع  نوعی تبدیل  توپولوژیک  نقشه ی واقعی  بر  سطح

کره زمین است و از اینجا یکی از کاربردها ی عملی توپولوژی آشکار می شود  !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 14:1  توسط سهراب   | 


                                            مساله ی چهار رنگ 


  مساله ی چهار رنگ که از مسائل زیبای توپولوژی و نظریه ی گراف هاست می گوید :

برای رنگ آمیزی نواحی پیوسته  و متمایز  هر نقشه  به بیش از چهار رنگ  نیاز  نیست .

یعنی  تنها  با  استفاده  از  چهار  رنگ  مختلف  می توان  هر  نقشه ی  دلبخواهی را

رنگ آمیزی کرد .این مساله در سال 1850  به وسیله ی یک دانشجوی  ریاضی به نام 

فرانسیس  گوتری   مطرح   و  به  زودی  در  سرتاسر  جهان  منتشر  گردید .  با وجود

این  نه  کسی می توانست  آن را اثبات کند و نه  درستی آن  برای همگان  قابل قبول

بود .  بسیاری در درستی آن تردید داشتند و می پنداشتند که در بعضی مواقع  باید از

پنج رنگ استفاده کرد . ریاضی دانان برای اثبات  آن کوشش فراوان به عمل  آوردند  و

در چندین مرتبه با خوشحالی از اثبات آن سخن  راندند  ولی  پس از مدتی  متوجه ی

اشتباه در استدلال خود شدند . مثلا کمپ کاستروف زحمت زیادی برای راه حل  خود

 خود کشید  و می پنداشت که واقعا به اثبات  این قضیه دست یافته است ولی پس

از مدتی اشتباه او در استدلال به وسیله ی ریاضی دانان دیگر کشف شد . سرانجام

پرفسور هیکن ، استاد  ریاضیات  دانشگاه  ایلینوی آمریکا با  به  کنار  نهادن  راه حلی

کاملا نظری به رایانه (کامپیوتر ) روی آورد  و  توانست پس از پانزده سال روشی برای

اثبات این قضیه به یاری رایانه بیابد . او نشان داد که در تئوری  گراف ها هر  گرافی را

می توان به یکی از 185 هزار حالت خاص تبدیل کرد. برای مطالعه این حالت ها نیز از

رایانه ی مرکز  آی بی ام  یاری جست و  پس از  سه شبا نه  روز  کار  با رایانه  اثبات

قضیه ی چهار رنگ را با موفقیت به پایان رساند. این اثبات البته بازحمت و تلاش فراوان

به انجام رسید  ولی سالها بعد ،  همراه با پیشرفت شگفت انگیز   علوم رایانه یی  و

ظهور رایانه های سریع تر و مدرن تر ، راه حل های ساده تری ( البته باز هم  راه حل

های رایانه یی ) برای این قضیه ارائه شد .


                 

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 0:32  توسط سهراب   | 


                                                چند عدد جالب !


655 = (5)(65) + (55)(6)
1258 = (8)(125) + (258)(1)
6208 = (8)(620) + (208)(6)
1352 = (52)(13) + (52)(13)
1734 = (34)(17) + (34)(17) +(34)(17)
167334= (334)(167) +(334)(167)+(334)(167)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 2:3  توسط سهراب   | 


                                            یا کو پرلمن


  نویسنده ی دانشمند و خود ساخته ی روسی لهستانی در سال 1882 در بیلوستک ( شهری که به هنگام تولدش بخشی از روسیه بود و اینک بخشی از لهستان است ) متولد شد و در سال 1942 در محاصره شهر لنینگراد  به وسیله آلمان ، بر اثر گرسنگی و بیماری در گذشت . او با وجود تحصیلات اندک خود آن هم در رشته ی جنگلداری  که چندان با فیزیک و ریاضیات مرتبط نیست به یکی از اثر گزارترین آموزگار های فیزیک و ریاضیات پایه و مفهومی بدل گردید و این تنها به واسطه ی عشق پایدار  او به فیزیک و ریاضیات و  روحیه ی کنکاش گر و دقیق او در درک عمیق مفاهیم  انجام پذیرفت . شاهکار او کتاب سرگرمی های فیزیک به خوبی نشان می دهد که او از طفولیت از هیچ چیز بدون توجه و درک آن عبور نمی کرد یا به ذهن نمی سپرد . می گویند هر چه از دل برآید بر دل نشیند . شاید به همین دلیل است که کتا ب ها ی او سخت دلنشین و  جذاب اند . او هیچ قانون یا دستورالعمل تازه یی د رفیزیک یا ریاضیات کشف یا اختراع نکرد ولی قوانین به ظاهر دشوار و سخت این رشته ها را به زبانی صمیمانه و شیرین برای نوجوانان و جوانان  چندین نسل بازگو کرد و درعین زدودن هراس از دل آنان ، زمینه را برای برانگیخته شدن  عشق آنان به این رشته ها فراهم آورد   . بسیاری از دانشمندان بزرگ فیزیک و ریاضیات اعتراف کردند که مطالعه آثار او به ویژه سرگرمی های فیزیک تاثیر مهمی در  علاقه مندی آنان به فیزیک و ریاضیات داشته است .


                                            

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 0:33  توسط سهراب   | 

 

رابرت هوک و آیزاک نیوتن

می گویند تاریخ را فاتحان  می نویسند . گاهی شاید برای تاریخ علم هم بتوان گفت که تاریخ علم را نیز دانشمندان فا تح می نویسند . بیست سا ل پیش به هنگام خدمت سربازی این شانس را داشتم که در کتابخانه ی مرکز زبان ها ی خارجی کار کنم . در واقع کار اصلی ام مطالعه کتب انگلیسی و نوشتن معرفی نامه یی برای تک تک آنها بود . از جمله ی کتبی که با علاقه یی وافر مطا لعه کردم کتا بی بود در با ره ی نامه ها ی رد و بدل شده بین دانشمندان هم عصر . آنچه بیش از همه نظرم را جلب کرده بود نامه هایی بود که قبل از مجادله بر سر تعیین کاشف اصلی رابطه ی گرانش جهانی بین رابرت هوک و نیوتن رد و بدل شده بود . هوک از جمله ی اعجوبه های بزرگ علم است که شاید بزرگترین بدشانسی اش هم عصر شدن با اعحوبه یی برتر  به نام ایزاک نیوتن بود . همه ی ما بر این اطمینان داریم که تنها کاشف قانون گرانش جهانی نیوتن بوده است و بس . در تاریخ علم آمده است که هوک مخالف این امر بود و خود را کاشف اصلی قانون گرانش می دانست . این ادعای هوک در بسیاری از کتب تاریخ علم به تمسخر گرفته شده است و من حتی خود مستندی تلویزیونی در همین ایران خودمان دیدم که ضمن نمایش این بحث ها رابرت هوک را به شدت مسخره و نادان نشان می داد . برای من این کنجکاوی تا حدی بود که به بررسی متن نامه های هوک و نیوتن پرداختم . جالب اینجاست که آنگونه که از آن نامه ها دریافتم نیوتن در تعیین فرمول گرانش درمانده شده بود وهمواره فاصله ی بین دو جرم را در مخرج قرار می داد وقتی درماندگی خود را طی نامه یی به هوک اعلام کرد هوک به نیوتن پیشنهاد کرد چطور است به جای فاصله ی بین دو جرم حال مجذور فا صله را قرار دهی و دوبا ره ی محاسبا ت مربوط به کره ی ماه و زمین را انجام دهی . در واقع این پیشنهاد هوک "دو ریالی نیوتن را انداخت " و نیوتن به سرعت تحقیقات را از سر گرفت و قانون گرانش را ملبس به صورت فعلی فرمول جهانی گرانش نمود . بعد هم وقتی نیوتن آثار خود را منتشرکرد هوک تنها از اینکه نامی از او نبرده بود نیوتن را سرزنش نمود . هوک اصلا مدعی کشف کردن قانون گرانش نبود و تنها مدعی داشتن نقشی در تعیین این فرمول بود . پیداست که او با پیشنهاد قرار دادن مجذور فا صله در مخرج نقش انکار ناپذیری  در تصحیح فرمول نیوتن داشت . حا لا شاید منظور مرا در اینکه دانشمندان فا تح تاریخ علم را می نویسند بهتر متوجه می شوید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 2:18  توسط سهراب   | 


                                          سرعت حدی


قطره ی باران  که گاه از ابری  به ارتفاع چندین کیلومتر به سوی زمین   فرومی چکد

معمولا با ضربه یی  نوازشگر  بر سر و صورت و  اندام ما  اصابت می کند  . حتی  با

معا دلات سا ده ی فیزیک دبیرستان می توان نشان  داد که اگر  زمین   فاقد   هوا

بود و هوا در برابر این قطره ی کوچک و کم وزن مقا ومت نمی کرد ، قطره با سرعتی

بسیا ر زیا د و انرژی  قا بل توجه یی که به دست می آورد آسیبی جدی به ما  وارد

می نمود و حتی قطرات سنگین تری  که  از  ارتفاعات  مرتفع تر  سقوط  می کردند

ممکن بود درست ما نند گلوله یی واقعی سر ما را سوراخ کنند .

اگر قطره از ابری به ارتفا ع  کم مثلا دو کیلومتری فرو می چکید و بامقا ومتی مواجه

نمی شد  با سرعتی حدود  دویست متر بر ثا نیه به زمین می رسید .

در عمل چنین اتفا قی رخ نمی دهد . قطره ی با ران بلافا صله پس از چکیدن سرعت

می گیرد ولی در همان سرعت های بسیا ر پایین ، وزن نا چیزش با نیروی مقا ومت

هوا برابر می شود و با صفر شدن برایند نیروهای وارده بر آن  سرعت اش بنا به قانون

اول نیوتن  ثا بت می گردد . این سرعت ثا بت را سرعت حدی می نا مند .

همین اتفا ق برای چتر با ز ی که با چترش از هواپیما بیرون می پرد رخ می هد و او

با سرعتی قا بل تحمل به زمین می رسد . با این تفا ومت که چون مجموع وزن چتر

با ز  و چترش بسیا ر بیشتر از وزن قطره ی باران است . چتر با ز کمی دیرتر و با

سرعتی بزرگتر  به زمین می رسد .

اگر چتر چتر با ز با ز نشود  او با ز هم به سرعت حدی می رسد ولی سرعت حدی

او آنقدر زیا د است که موجب متلاشی شدن و هلاکت او خواهد شد  . نقش چتر

نجات افزایش مقا ومت هوا به نحو بسیا ر  محسوس است .

اگر قطره ی باران از ارتفاعات بسیا ر مرتفع بچکد دیرتر به سرعت حد خواهد رسید

زیرا در ارتفاعا ت  با لا ترچگا لی هوا بسیا ر کوچک و در نتیجه مقاومت آن در  برابر

قطره بسیا ر کوچک تر خواهد بود . البته این سرعت حدی نسبتن زیا دتر با رسیدن

قطره  به ارتفا عا ت پایین تر و چگا ل تر شدن هوا کمی کاهش خواهد یا فت .

 


+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 20:13  توسط سهراب   | 

 


                     یلدا ، زایش نور  ، آغاز درهم شکستن تا ریکی


                                بر شما یا ران مبا رک با د             ر شما یا ران مبا رک با د !

امشب شب یلداست ، درازترین شب سا ل . شبی که   سرانجام

دست اندازی های تاریکی و تضعیف روشنایی و روز خاتمه می یا بد

تاریکی از طویل تر شدن با ز می ماند و دوبا ره    آهسته  آهسته 

 برمدت روز  افزوده می شود . پدران پاک نها د ما در آن روزگا ر

با ستا ن این را حمل بر زایش فرشته یا الهه یی محسوب می کردند

که مسئول روشنایی و حقیقت بوده . او را میترا می نا میدند .

با زایش میترا ، تاریکی تضعیف می شد و روشنایی که در آن روزگا ران

تا ریک بسیا ر ارزشمند بود  دوبا ره رخ می نمود . به میمنت تولد این الهه

ایرانیان با ستا ن جشن می گرفتند و میترا را می ستودند .

پس از گسترش اسلام جنبه های مذهبی یلدا عملن از میا ن

رفت و آنچه با قی ماند سنتی است از آن عهد .

حال آنچه بسیا ر تعجب برانگیز است شبا هت و همزمانی شگفتی

است که بین یلدا و کریسمس وجود دارد . کریسمس نیز به معنی

زایش مسیح است . زایش مسیح آن هم اگر از اختلافات تقویمی

بگذریم در انطباق با زایش میتراست . نکند .. نکند که این هردو یکی

با شند ؟



+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 5:47  توسط سهراب   | 


               ( pigeonhole principal)   اصل لانه کبوتری   


اصل لانه کبوتری از اصول  منطق و   ریا ضیات است  و چنین می گوید :

اگر آشیانه ها ی دسته یی از  کبوتران کمتر   از   تعدادشان با شد  آنگا ه

دست کم یک آشیانه بیش از یک کبوتر در خود جا ی خواهد داد .

این اصل بسیا ر بدیهی می نماید ، با این حا ل نبا ید فراموش کرد که اصل

است و ما بدون اثبات آن را می پذیریم !!!

با پذیرش این اصل قضایا و مسا ئل گوناگون  از آسان  گرفته تا  دشوار  حل

می شود . برخی از این قضایا  و احکا م عبا رتند از  :

- در بین هر هشت نفر ( به دلخواه ) دست کم دو نفر در یک روز از هفته متولد

شده اند .

- از هر پا نزده نفر کودک یا نوجوان کمتر از یا مسا وی چها رده سا ل دست کم

دونفرشان هم سال اند ( یعنی در یک سا ل متولد شده اند . در هر

صد و چهل و یک نفر از چنین کودکانی دست کم یا زده نفرشان هم سال اند .

- از هر 9 نفر پزشک در 4 تخصص دست کم دوتا ی شان هم جنس وهم تخصص اند .

(در این جا تعداد لانه ها 4 در 2  یا 8  است ، 4 ، تعداد تخصص ها و 2  ، جنسیٌت زن یا

مرد و تعداد کبوترها 9 است  .

- در هر شش عددی که به دلخواه از مجموعه ی اعداد طبیعی انتخاب شود دست کم دو

تای شان به پیما نه ی پنج هم با قی مانده اند .

و صدها احکام مشا به دیگر که به یاری این اصل اثبات می شوند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 5:31  توسط سهراب   | 


          عا قلان نقطه ی پرگا ر وجود ند ولی             عشق داند که در این دایره سرگردانند


پرفسور ها وکینس در اظهاراتی تعجب برانگیز  اعلام کرد که  بنا به قوانین فیزیک نظریه ی بیگ بنگ

جایی برای خدا با قی نمی گذارد . یعنی  قوانین  فیزیک  خدا  را   در  مبحث  نظریه ی  بیگ بنگ

رد می کنند .

این اظها ر از آن نظر تعجب برانگیز است که  سا ختا ر قوانین فیزیک و به طور کلی علوم به گونه یی

است که نمی توان تنها به یا ری آن  خدا را اثبا ت یا نفی کرد . چرا ؟

سا ختا ر فیزیک و به طور کلی علوم بشری بر مبنا ی برها ن ها یی است که خود بر قضیه ها ی

اثبا ت شده ی دیگر قرار دارند و آن قضا یا نیز به همین ترتیب زنجیر وار به قضا یا ی دیگر متصل و

متکی اند . مجموعه ی دانش بشری سرانجا م متکی بر مجموعه یی از بی تعریف ها و اصول

اثبا ت نشدنی است .  لذا  این زنجیره به مجموعه یی از ابها ما ت متصل می شود که

نمی توان آنها را به اثبا ت رسا نید . اینکه بگوییم فیزیک یا دانش بشری همه ی ابها ما ت را

پا سخ می گوید و اثبا ت می کند ما نند آن است که بتوانیم  جسمی را  در  آسما ن بدون

اتکا به نیرو یا جسمی بیا ویزیم تا به خود  آویخته با شد . اینکه بگوییم قوانین فیزیک

جا یی برای خدا با قی نمی گذارند به این معنا است که ما  می توانیم هر اصلی را

( معلوم نیست با چه ) اثبا ت کنیم .

این در واقع صورتی دیگر از این نظر است که  جها ن به خودی خود واز هیچ پدید آمده است .

سخن من این است که فیزیک و علم چنین چیزی را نمی توانند اثبا ت کنند .

به پندا ر من  برای شناخت خداوند علم کا فی نیست . علم  درست ما نند مذهب  قا بل ِ

تفسیر است .

آن که ما نند پرفسور ها وکینس دلی برای احسا س خداوند ندارد  تما م دانش خود را با

این نیٌت تفسیر می کند .

و آن که خدا را در دل دارد نیز علم را برای نیٌت خود تفسیر می کند  

عرفا ی بزرگ ما ما نند مولوی نیز برهمین نکته تا کید کرده اند که

برای شنا ختن خداوند با ید دل را صیقل داد .

آینه کز رنگ و آلایش جداست     پر شعا ع  نور خورشید خداست  

عرفا ی ما به ویژه مولوی به درستی بر این نکته تا کید کرده اند که  تنها به یا ری

 یک با ل (عقل)  نمی توان پرواز کرد . بلکه دو با ل ، (با ل عقل و با ل عشق )برای

پرواز لازم است .

سخن آخر اینکه  فرضیه ی بینگ بنگ به هیچ وجه نمی گوید که جها ن به خودی خود

و از هیچ پدید آمده است . این تفسیری است ازفرضیه ی بیگ بنگ .

با ز هم به گفته ی جنا ب مولوی اگر بخواهیم تنها  از عقل و دانش ما ن برای شنا خت

کامل جها ن به بحث و جدل بپردازیم این بحث وجدل تا حشر ادامه خواهد یا فت .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 2:8  توسط سهراب   | 


                   


آب دریا یا اقیانوس یا منا بع وسیع آبی  در بیشتر موارد به رنگ  آبی یا طیفی از رنگ ها ی  آبی دیده می شود . در این زمینه نظرات گوناگونی وجود دارد که همه ی آنها با هم پاسخگوی پرسش مربوط به رنگ دریا هستند :

١-  به علت پخش نور آبی در آسمان و تا بش این انوار بر سطح دریا و با زتا بش آنها سطح دریا به رنگ آبی دیده می شود. یعنی رنگ سطح دریا با زتا ب یا انعکاسی است از رنگ آبی آسمان .

٢-  رنگ آبی موجود در نور سفید کمتر جذب آب دریا می شود و بیشتر به وسیله ی آن پخش می گردد . در واقع بیشتر پرتوها ی قرمز و روشن اند که جذب مولکول ها ی آب دریا می شوند و طیف رنگ ها ی تیره بیشتر پخش می شوند . پخش نورها ی آبی در همه ی جوانب رخ می دهد و بخشی که روبه با لا پخش می شود با عث آبی دیده شدن سطح دریا می گردد .

٣ ذرات موجود در آب دریا هستند که رنگ آبی نور را پخش می کنند و با عث آبی دیده شدن دریا می شوند .

نتیجه گیری ها

الف  – آب دریا یا اقیا نوس بسته به ابری بودن آسما ن ممکن است آبی کم رنگ یا پر رنگ به نظر آید .

ب -  آب دریا یا اقیا نوس بسته به عمق آب  ممکن است آبی کم رنگ یا آبی پرنگ به نظر آید .

ج – آب دریا یا اقیا نوس بسته به املاح موجود در آن ممکن است  به رنگی از طیف رنگ ها ی آبی دیده شود . در مواقعی آب دریا با توجه به املاح موجود در آن ممکن است خا کستری  ، سبز ، یا حتی  سرخ  دیده شود .

وقتی  به عمق دریا می رویم و به با لا می نگریم آب دریا را آبی می بینیم . چرا ؟ به این دلیل که  نورها ی روشن طیف نور سفید بیشتر جذب  آب می شوند و نورها ی آبی کمتر جذب شده  پخش می شوند و رنگ آبی را به چشم ما می رسا نند . وقتی به عمق بیشتر فرو می رویم کم کم  آبی  ِ تیره تری را مشا هده می کنیم  . با ادامه ی سقوط در عمق دریا  تا ریکی حتی در یک روز روشن  اطراف ما را فرا می گیرد که نشا ن می دهد عملا تا آن عمق همه ی نورهای طیف جذب می شوند ... که البته فعلن موضوع بحث ما نیست .
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 2:7  توسط سهراب   | 

پس از تاخیری شش ماهه دوبا ره با زگشتم . متا سفانه به علت مشغول بودن روی برخی امورات فرصت نشد تا  مطلب جدیدی را به این وبلاگ بیا فزایم یا دست کم این مبحث نور و رنگ ظاهری اجسام و محیط را به پایان رسا نم . امیدوارم از فردا بتوانم بنا به روال  دست کم هر هفته یک یا دومقا له را پست کنم . ای کاش  برای دوستان مفید با شد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 2:31  توسط سهراب   | 


جان ویلیام سترات ( معروف به لرد ریلی ) فیزیک دان انگلیسی (1842 تا 1919م) و برنده ی جا یزه ی

نوبل فیزیک . در سا ل 1842 د رشهر ترلینگ به دنیا آمد و از کودکی استعداد شگرفی در زمینه ی

ریا ضیا ت از خود نشا ن داد قبل از او تیندال فیزیک دان ایرلندی ( 1820تا 1893) اشا ره یی به علت آب

ی دیده شدن آسمان به علت وجود گرد و غبا ر در هوا ی جو کرده بود . لرد ریلی این نظر را با قا نونی

که اکنون به افتخا ر او پراکندگی ریلی نامیده می شود پس از برطرف کردن ابهامات به اثبا ت رساند .

لازم به ذکر است که در  زمان ریلی هنوز فیزیک کوانتومی پا نگرفته بود و ریلی به زیبا یی هر چه تمامتر

همان نتا یجی را به دست آورد که اینک با فیزیک کوانتومی توجیه می شود .


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 3:55  توسط سهراب   | 

برای اینکه ببینیم چرا ابرها  به رنگ سفید دیده می شوند با ید دوباره به  مرور پراکندگی ریلی

بپردازیم . دیدیم که بنا  به پراکندگی  ریلی  هرگا ه   پرتو ها ی  نور  به مولکول ها یی  با ابعاد

بسیار کوچک تر از طول موج شا ن برخورد کنند  پراکندگی نورها یکسا ن نخواهد بود و  نورها ی

با طول موج کوتا هتر بسیا ر بیشتر پراکنده می شوند .

ابرها با دارا بودن مولکول ها    و   قطرات  درشت  آب  که   ابعادی  بزرگتر از طول موج ها ی

نور سفید دارند در  واقع  از این  امر متا بعت  نمی کنند  و به عبا رت دیگر همه ی رنگ ها ی

نور سفید را  یکسا ن  می پراکنند . این پراکندگی همه ی نورها ی موجود در نور مرکب سفید

  با ز هم رنگ سفید را در چشم بیننده تداعی می کند .

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 0:59  توسط سهراب   | 


پدیده ی قرمز دیده شدن آسما ن معمولا در با مداد یا شا مگا ه آن هم در افق وکناره های آسمان

دیده می شود .

دیدیم که نورها ی سبز و بنفش و آبی به علت بزرگتر بودن بسا مد شا ن درمقا یسه با سا یر

نورهای مریی ، بیشتر پراکنده می شوند . نور خورشید وقتی از افق به چشم ما می رسد مایل

تر است و مسیر بسیا رطولانی تری را در جو زمین نسبت به وقتی که خورشید در میا نه ی

آسمان است طی می کند . بنابراین دائما پراکنده می شود و این پراکندگی برای نورهای سبز

و آبی و بنفش بسیار بیشتر است و در نتیجه این نورها در مسیر طولانی جو بسیا ر بیشتر

جذب هوای جو می شوند . آنچه از نور سفید خورشید با قی می ما ند نورها ی قرمز و زرد

و نارنجی اند که کمتر پراکنده می شوند و بنا براین کمتر جذب شده و بیشتربه ما می رسند و

ترکیبی از رنگ ها ی روشن متما یل به نارنجی و قرمز را به چشم ما می رسا نند . ما نه تنها

آسما ن را سرخ تر می بینیم بلکه خورشید را نیز که نور زیا دی را در مسیر جو از دست داده

کم فروغ تر مشا هد می کنیم . البته تیرگی بخش ها یی از آسمان در این وضعیت نیز تا حد زیادی

به این موضوع مر تبط است که در برخی از این مسیر ها همه ی رنگ ها ی نور خورشید عملن

جذب می شوند


+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 4:33  توسط سهراب   | 


حتما شنیده اید که می گویند هر جا که بروی آسما ن همین رنگ است . ولی واقعا آسما ن همه جا همین رنگ نیست . آسما ن کره ی ما ه چون شب تیره است و ستا رگا ن و خورشید و زمین مانند چرا غ ها یی بر سقف آسما ن تیره اند که سطح ما ه را روشن می کنند .

بنا به قا نون پراکندگی ریلی هرگا ه پرتو ها ی نور به ذرات کوچک تر از طول موج شا ن برخورد کنند پراکنده می شوند . هر چه طول موج کوتا ه تر با شد این پرکندگی بیشتراست . بطوریکه پراکندگی نور با عکس توان چها رم نور نسبت مستقیم دارد .

به زبا ن سا ده تر اگر طول موج نوری نصف طول موج نور دیگر با شد . پراکندگی برای آن شا نزده برابر پراکندگی نور دوم است . البته به شرطی که ذراتی که این پراکندگی را انجا م می دهند ابعا دشا ن کوچک تر از طول موج ها ی این دو نور با شد .

در میا ن نور ها ی مریی ، نور بنفش و آبی و سبز بسیا ر بیشتر از نو ر ها ی قرمز ونا رنجی و زرد پراکنده می شوند و این دلیل اصلی آبی بودن آسما ن در روز است . فراموش نکنیم که ابعا د مولکول ها ی هوا بسیا ر کوچک تر از طول موج ها ی نور مریی است . نور سفید خورشید که در بردارنده ی نورهایمختلفی از قرمز و نارنجی و زرد  تا آبی و  نیلی بنفش است در برخورد با این مولکول ها می شکند و پراکنده می شود . ولی این پراکندگی برای نورها ی بنفش و آبی وسبز  بسیا ر بیشتر از نورها ی قرمز و نارنجی و زرد  است . و پراکندگی این سه رنگ  در زمینه ی تیره ی آسما ن موجب آبی دیده شدن آسما ن می شود . اگر جو زمین فا قد هوا و مولکول ها ی گونا گون بود هرگز آسما ن ما اینسا ن زیبا و خوش رنگ نمی نمود . به همین دلیل است که آسما ن در ما ه و سیا رات ِ فا قد هوا تیره به نظر می رسد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 2:40  توسط سهراب   | 

تا چند قرن پیش  بشر تصور می کرد که نور شاره یی  است  که از چشم بر محیط اطراف و اجسا م می تا بد تا دیدن را میسر کند . گا هی آن را نور بصری می نا میدند .  این برداشت نا درست از ماهیت نور حتی در ادبیا ت کهن جها ن   بازتاب داشته است  .

برخی از دانشمندان ما نند الحسن  به تصحیح این پندار پرداختند و تا کید کردند که نور نه از چشم  ، بل از اجسا م بر چشم می تا بد و  موجب دیدن اجسا م به وسیله ی چشم می شود .

نیوتن نور را ذراتی می دانست که با سرعت بسیا ر زیا د  به خط مستقیم منتشر می شوند . هویگنس با استنا د به پدیده ها یی ما نند شکست مضا عف  و پراش که تفسیر آنها با نور هندسی  به سا دگی توجیه نمی شدند نظریه ی موجی بودن نور را مطرح کرد . البته نیوتن سعی کرد شکست مضا عف را با نور هندسی تا حدی توجیه کند .

موجی بودن نور  ( یعنی انتشا ر نور  در محیطی کشسان  ما نند انتشا ر موج بر آب )  بسیا ری از پدیدها ی نا سا زگار با نور هندسی را تفسیر کرد . با این حا ل نیوتن آنقدر بزرگ  و تا ثیر گذار بود که نمی شد به آسا نی به نظرات مخالف او ایما ن آورد . مدت ها  گذشت تا با آزما یشا تی  ما نند آزما یش   دو شکا ف یا نگ  ( تداخل  طرح  تداخلی  از نورها ی  دو چشمه ی هم بسا مد و هم فا ز و تک فا م نوربر روی پرده )معلوم شد که در اینجا  بیشتر حق با  هویگنس است نه نیوتن .  البته در آن زما ن مدت ها بود که هم هویگنس و هم نیوتن از دنیا رفته بودند .

دو قرن پس از نیوتن سرانجا م  اینشتن و دیگر سردمداران فیزیک نوین  این دو پندا ر ذره یی و موجی را به نحوی آشتی دادند . آنان اعلام کردند که نور ما هیتی دو گا نه دارد . هم موجی است و هم ذره یی  ، البته نه ذره ها یی که نیوتن تصور می کرد  بل ذره ها یی از انرژی . یا به عبا رت دیگر بسته ها یی از انرژی . اینشتن هر بسته ی انرژی نور را یک فوتون نا مید. از طرفی دیگر فیزیک جدید با آزما یش معروفی به نا م آزما یش ما یکلسن مورلی  نشا ن داد که نور برای انتشا ر نیا زی به محیط  کشسا ن که آن را اتر نا میده بودند ندارد .

به زبا ن سا ده  نور از بسته ها ی انرژی به نا م فوتون تشکیل شده است  . انتشا ر نور به صورت انتشا ر میدان الکتریکی و مغنا طیسی هم فا ز عمود برهم است . این انتشا ر به صورت موجی است و دارای طول موج و  بسا مد است . هر چه بسا مد نور بیشتر با شد فوتون آن پرانرژی تر است .  نور مریی  یک نوع موج الکتر و مغنا طیسی است  . انواع مختلف دارد و تفا وت انواع آن در بسا مد آنها ست . انرژی هر فوتون نور مریی بسیا ر کم است . درحا لی که هر فوتون پرتو ایکس یا پرتو گا ما با دارا بودن بسا مد بسیا ر با لا بسیا ر پرانرژي وخطر نا ک اند .

به زبا ن با ز هم سا ده تر فوتون ها ی نور مانند گلوله ها ی بسیا ر بسیا ر کوچک و نا مریی اند .   فوتون  ها ی نور مریی ما نند گلوله یی  بسیا ر نرم تر و لطیف تر  از  پنبه اند  که با رش شا ن بر ما تنها نوازشگر است .  فوتون ها ی پرتو ها ی فرابنفش ما نند گلوله یی بسیا ر ریز چوب پنبه یی و چوبی اند که می توانند تا حدی آزار دهنده با شند . پرتوها ی ایکس نرم  ما نند گلوله ها ی  سخت چوبی  و پرتوها ی ایکس سخت مانند گلوله ها ی نوک تیز آهنی اند . و فوتون ها ی  پرتو گا ما ما نند گلوله ها ی آتشین مذاب از آهن اند که ویرانگر و سوزاننده اند .

پس فراموش نکنید ! هر چه  طول موج نور کوتاهتر با شد ( یا بسا مد ش بزرگ تر با شد ) انرژی فوتونش نیز به هما ن نسبت بزرگتر است .

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 3:38  توسط سهراب   | 


تفاوت دایره با بیضی در واقع تفا وت در خروج از مرکز ها ی آنها ست . خروج از مرکز دایره صفر است و خروج از مرکز بیضی عددی است بزرگتر از صفر و کوچک تر از یک . اگر خروج از مرکز بیضی نزدیک به یک با شد بیضی بسیا ر کشیده است و اگر نزدیک به صفر با شد دایره یی تر است . بنا براین دایره خود نوعی بیضی است که کا نون ها یش برهم منطبق شده اند .

خروج از مرکز بیضی مدار زمین به دور خورشید عددی است در حدود 0.167 . بنا براین مدار زمین به دور خورشید بیشتر به دایره می ما ند تا بیضی . شا ید بگویید : خُب ! ما که برسر نام دایره یا بیضی منا قشه نداریم . به هر حا ل مدار زمین بیضی است نه دایره و این را همه گفته اند . بله همه می دانند که مدار زمین حول خورشید بیضی است ولی برخی چنین می پندارند که تغییرات فا صله ی زمین تا خورشید به علت بیضی بودن مدار آنقدر محسوس است که موجب تغییرات دما یی محسوس بر سطح زمین و پیدایش فصول شود و این تصور خطا یی است فا حش .

ما از گفتگوی عوام سخن نمی گوییم . سخن بر سر کتابها ی تا لیفی در کشور ما ست آنهم کتب تا لیفی در سطح دبستا ن و پا یه یی ترین سطوح تحصیلی . به عنوان نمونه سا لها ست کتابی تحت نا م پا نصد پرسش و پا سخ علمی برای بچه ها ی دبستا ن به قلم خانم ... منتشر و در تیراژی وسیع تجدید چا پ می شود و در آن نویسنده ی محترم آشکارا علت تشکیل فصول را تغییرات فا صله ی زمین از خورشید در زمستا ن و تا بستا ن می دانند . خنده دار اینجا ست که به عکس تصور این مولف محترم  ما در زمستا ن در فا صله ی نزدیک تری از خورشید قرار می گیریم و اگر قرار بود تفاوت فا صله اهمیت داشته با شد این اهمیت می با یست در جهت معکوس با شد . آنچه تفا وت دما یی فصول را پدید می آورد انحراف محور زمین نسبت به سطح مدارش حول خورشید است که با عث می شود مثلا در نا حیه یی از مدار ، پرتو خورشید ما یل تر بریک نیمکره بتا بد و زمستا ن را پدید آورد و قا ئم تر بر نیمکره ی دیگر نورافشا نی کند و در آنجا تا بستا ن را به وجود آورد .

نبا ید از یا د برد که رسم شکل ها در کتا ب ها ی درسی و علمی ما نیز تا حدی در این تقصیر دخیل اند . آنها برای تجسم بهتر فضا یی مدار زمین آن را بیضی گون رسم می کنند و  به این تصور پرخطا دامن می زنند .

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 2:10  توسط سهراب   | 






شا ید بسیا ری نوارهای کوچک ویدئویی بیست سی سا ل قبل را به یا د داشته با شند که نسبت به نوارها ی ویدئویی فعلی کمی کوچک تر بودند . چند سا ل بعد نوارها ی بزرگتری نیز به با زار آمدند طوری که دوستداران نوارها ی ویدئویی آنها را با دو نا م فیلم کوچک و فیلم بزرگ متما یز می سا ختند . فیلم ها ی کوچک اگر چه ظرفیت کمتری ، حدود یک سا عت ، داشتند ولی کیفیت شا ن بهتر بود برای خیلی از دوستداران این یک گرفتا ری هم شده بود زیرا اگر دستگا ه شا ن مخصوص فیلم ها ی بزرگ بود نمی توانستند با آن فیلم ها ی کوچک را تما شا کنند و با لعکس . کم کم فیلم ها ی بزرگتر بیشتر شدند و عملن فیلم ها ی کوچک و دستگا ه ها ی مربوط به آنها را از میدان به در کردند تا آن فیلم ها ی کوچک اگر چه ا زکیفیت با لاتری برخوردار بودند به تا ریخ بپیوندند . با اینکه فیلم ها ی کوچک تنها ظرفیت یک سا عت فیلم را داشتند ولی می توانستند تکا مل کنند و این نقص را برطرف سا زند ولی چنین نشد .

چرا ؟ به راستی چرا این ویدئو ها از میدان بیرون شدند اگر چه راحت تر و جمع و جور تر و با کیفیت تر بودند .

ویدئو ها ی کوچک بتا ما کس نا م داشتند و به وسیله کمپا نی سونی سا خته می شدند . شرکت سونی با سا خت این نوع ویدئو د رحدود سی و پنج سا ل قبل به فروش قا بل توجه یی دست یا فت . کمپا نی ها ی زیا دی بودند که می خواستند این نوع ویدئورا تولید کنند . ولی سونی هر گز حا ضر نشد فرمت ذخیره ی فیلم را در اختیا ر آنا ن بگذارد و این انحصا ر طلبی محض د ردنیا ی صنعت راز نا بودی این نوع ویدئو ها بود .

سرانجا م شرکت رقیب سونی یعنی شرکت جی وی سی دست به تولید نوع دیگری از دستگا ه ها ی پخش با نام دستگا ه خا نگی ویدئو ( یا به اختصا ر VHS ) زد که فیلم ها یشا ن در مقا یسه با فیلم ها ی شرکت سونی بزرگتر بودند . جی وی سی به آسا نی فرمت ذخیره ی فیلم و اطلاعات مربوطه را در اختیا ر شرکت ها ی دیگر گذاشت . چها ر سا ل بعد چند ین شرکت ژاپنی اقدام به سا خت این نوع دستگا ه ها کردند و با کا هش قیمت ها ی خود و افزایش ظرفیت عملن با زار را در اختیا ر گرفتند . دست اندرکا ران سونی که به عنوان سونی و کیفیت بالای فیلم ها یشا ن بیش از حد تکیه کرده بودند آنقدر به کا ر خود مطمئن بودند که هیچ اقدام جدی برای افزایش ظرفیت فیلم ها ی کوچک شا ن نکردند و هنگامی می خواستند دست به این عمل بزنند که دریا فتند دیگر فا یده یی برای آنها ندارد و با ید شکست را بپذیرند. شرکت سونی سا خت ویدئو ها ی بتا ما کس را برای همیشه تعطیل کرد . شا ید این درسی بود برای آنان که همیشه کیفیت تعیین کننده نیست

شکل فوق نوار کو چک ( با لا ) و نوار بزرگ ( پایین ) را مقا یسه می کند .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 2:33  توسط سهراب   | 

سن زمین

زمین شنا سی جدید سن کره ی زمین را حدود ٥/٤٤ میلیا رد سا ل یعنی ١٠٩ × ٥/٤٤

سا ل برآورد می کند .

این برآورد میا نگینی از سن سنگ ها ی معدنی و کریستا ل ها ی زیرکون و سن شها ب

سنگ ها و نمونه ها ی سنگ ها ی کره ی ما ه ( آنگونه که به وسیله ی ستاره شناسان و

سیا ره  شنا سا ن براورد شده ) می با شد .


برآورد رادیو متری سن زیرکون ها نشا ن می دهد که سن زمین با ید حداقل ٤/
٠٤٤

میلیا رد سا ل با شد . مقا یسه ی جرم و درخشندگی خورشید با جرم و درخشندگی سا یر

ستا رگا ن نشا ن می دهد که منظومه ی شمسی نبا ید خیلی پیرتر از این صخره ها با شد .

سن قدیمی ترین شها ب سنگ ها ی منظومه ی شمسی حدود ٥/٦٧٤ میلیا رد سا ل است

که سن منظومه ی شمسی و حد با لا ی سن زمین را نشا ن می دهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 2:20  توسط سهراب   | 

 

 

کشف منظومه ها ی فراخورشیدی و

تحول در دیدگا ه ها

 

 

سا ل ١٩٩٥ سا ل  بسیا ر  مهمی   در نجوم  محسوب  می شود  .  دراین  سا ل  اولین

 منظومه ی فراخورشیدی کشف شد  .  اهمیت این کشف  د ر آن است  که  تا آن زما ن

 تما م فرضیه ها ی پیدایش منظومه ی شمسی  مبتنی بر تنها یک مدل، یعنی منظومه ی

 خورشیدی یا شمسی خودما ن بود .

 یعنی  مدلی با یک ستا ره یا خورشید مرکزی  و تعداد ی سیا رات کوچک  و  بزرگ که

 در مدارها یی تقریبا دایره یی حول آن می گردند : سیا رات  کم جرم  و  جا مد   از نوع 

زمین در فواصل نزدیک به ستا ره ی مرکزی  و سیا رات  بزرگ و گا زی شکل از نوع

 مشتر ی  در فا صله ها  ی نسبتا  دورتر.

ولی حا لا می بینیم که تقریبا در  همه ی منظومه ها ی فراخورشیدی کشف شده تا کنون

 ، سیا راتی که به دور خورشیدشا ن  می چرخند  بسیا ر بزرگ اند ،  حتی  بزرگ تر  از

 مشتر ی  ما ، این سیا رات  بزرگ  در مداری حتی کوچک تر از مدار عطارد ما به دور

 خورشیدشا ن  می چرخند .

همه ی این دادها عملا موجب توقف فرضیه ها ی قبلی شد .

پا یه ی همه ی فرضیه ها ی سا بق این بود که  جا ی   سیا رات  غول پیکر در  نواحی

 خا رجی منظومه ها ست و اصولا آن فواصل دور از  مرکز تنها نواحی اند که این غول

 پیکرها می توانند در آنجا تشکیل شوند .

حا لا فرض می کنند که این غول پیکرها در هما ن نواحی دور پدید می آیند ولی با حرکتی

 ما رپیچی به سمت داخل می روند یا در ستا ره ی  مرکزی  سقوط می کنند . این  فرضیه 

 سوا لی را مطرح می کند که اگر چنین است پس چرا  این سیا رات در حرکت روبه داخل

خود ،   سیا رات کوچک تر  را  نمی بلعند ؟  این پرسش تنها  زمانی منتفی  می شود  که 

 فرض  کنیم  سیا رات  غول پیکر  زودتر از  سیا رات  کوچک  پدید می آیند  خوشبختا نه

 بررسی ها ی اخیر دربا ره ی  سیا راتی  که  جدیدا کشف شده اند   فرض  اخیر را تا یید

می کند .

با این همه با ید اذعا ن کرد که اکنون علم در حا لتی نسبتا بلا تکلیف نسبت به چگونگی

 تشکیل منظومه ها ی شمسی است  . با ید در انتظا ر کشفیا ت و بررسی ها ی آینده ما ند .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 3:9  توسط سهراب   | 

 

 

فرضیه ها و نظریات  پیرامون پیدایش منظومه ی شمسی

 

  ۱- فرضیه ی سحا بی

 

 

این فرضیه به وسیله اما نوئل کا نت  فیلسوف آلما نی (  ١٧٢٤ تا ١٨٠٤ م . ) مطرح  شد و سپس در اواخر قرن هجده ام به وسیله ی لا پلا س ( ١٧٤٩ تا ١٨٤٩ م . ) منجم و ریا ضدان  آلما نی  شکل علمی تر ی به خود گرفت .بنا به این فرضیه  منظومه ی شمسی در آغا ز پیدایش خودیعنی حدود چها رو نیم میلیا رد سا ل قبل  یک سحا بی عظیم بسیا رداغ  بوده ، یک جرم رقیق و داغ ما ده که به آهستگی می چرخیده  و به تدریج سرد و متراکم می شده . با متراکم ترشدن و جمع تر شدن ما ده ،  چرخش سحا بی ( بنا به قا نون پا یستگی اندازه حرکت زاویه یی)  سریع تر شد. با سریع تر شدن چرخش براثر پدیده ی مرکز گریزی  حلقه ها یی از سحا بی جدا شدند که بعدها به سیا ره ها بدل شدند . قسمت داغ مرکزی نیز به خورشید تبدیل شد .این فرضیه درتما ن قرن نوزده ام مورد پذیرش همگا نی بود ولی پس از این تا ریخ بنا به دلایلی که بعدا ّ به آن خواهیم پرداخت به تدریج مورد تردید قرار گرفت و سرانجا م جای خود رابه صورت مدرن تری از خود داد .

 

 

۲-   نظریه ی  سیا رکا ن یا خرده سیا رات 

planetesimal  theory   )

 

  شا یا ن ذکر است که  مشکل   عمده ی فرضیه ی  سحا بی  نا توانی

 آن در توجیه توزیع   تکا نه ها ی زاویه یی واقعی  سیا رات است

 که با آن چه  پیش بینی شده بود نمی  خواند .نظریه ی   خرده سیا رات

 دراوایل قرن  بیستم( ۱۹۰۵ ) به وسیله ی چمبرلین ( T.C . Chamberlin) 

 زمین شنا س آمریکا یی ( ١٨٤٣ تا ١۹۲٨) و مولتون ( F.R.Moulton)

ستا ره شنا س آمریکا یی ( ۱۸۷۲ تا ۱۹۵۲) با هدف توجیه تکا نه ها ی

زاویه یی مطرح شد .بنا به این نظریه  بر اثر عبور ستا ره یی از مجا ورت

خورشید و گرانش متقا بل آن ستا ره و خورشید  توده ها ی بسیا ر عظیم

 گا زاز سطح آن دو فوران کرد ند و بر اثر سرعت اولیه ی فوران و گرانش

 خورشید در مدارها یی بیضی شکل حول خورشید قرار گرفتند. از خنک شدن

این توده ها ی گا ز هسته ها ی جا مدی به شکل خرده سیا رات پدید آمدند .

سپس در هر توده - سیا رک بزرگتر- بقیه را به سمت خود کشید و به این ترتیب

 از اتحا د خرده سیا رات - در هر توده - سیا ره یی پدید آمد .این نظریه را نظریه

 سیا رکا ن چمبرلین - مولتون نیز می نامند

این نظریه اگرچه اکنون نیز طرفدارانی دارد. ولی پس از مطرح شدن نظریه ها ی

دیگر - تب و تا ب اولیه ی خود را از دست داد ه است .

 

 

۳-   نظریه ی   ِکشندی

 

( tidal theory )

 

 نظریه ی   ِکشندی   درسا ل ١٩١٨ به وسیله جیمز جینز( ١٨٧٧ تا ١٩٤٦ ) منجم ،

 ریا ضی دان و فیزیک دان انگلیسی  و ها رولد جفری ( ١٨٩١ تا ١٩٨٩ ) منجم و

 زمین شنا س بریتا نیا یی  مطرح شد  و  درواقع  صورت  تکا مل  یا فته تری  از  

نظریه سیا رکا ن است .

 بنا به این نظریه با عبور ستا ره یی از کنا ر خورشید  موج  ِکشندی عظیمی بر سطح

 خورشید پدید آمد  درنتیجه توده ها ی عظیم دوکی شکلی  از ما ده ی  خورشید بیرون

 کشیده شد . براثر گرانش ،  ما ده ی  دوکی شکل  کشش جا نبی  پیدا کرد و تکا نه ی

 زاویه یی عظیمی به دست آورد .  قسمت ضخیم  آن  سیا ره ها ی بزرگ مثل زحل و

مشتری  را  پدید آورد  و قسمت ها ی  خا رجی  آن  سیا رات  کوچک را دربین و در

ورای دو سیا ره ی عظیم به وجود آورد .

این نظریه به مدت یک نسل مورد قبول بود ولی با توجه به کم بودن احتما ل تصا دم

 یا نزدیکی دو ستا ره   به علت   فواصل   عظیم   ستا رگا ن  از  هم  به  تدریج

 مورد تردید جدی قرار گرفت . درواقع اگر بخواهیم چنین نظریه یی را بپذیریم با ید

 تعدا د  منظومه ها ی   خورشیدی  در جها ن  ر ا بسیا ر اندک  بدانیم  درحا لی  که

 واقعا اینطورنیست . ازطرف دیگر این نظریه نتوانست تکا نه ی  زا ویه یی سیا رات

را به خوبی توجیه کند و این نا هم خوانی همچنا ن پا برجا ما ند .

 

 

۴-       نظریه ی پیش سیا ره ها 

 ( Theory of protoplanets)

 

 

  نظریه ها ی معا صر  با زگشتی  به  سوی    فرضیه ی  سحا بی  داشته اند 

 تا انتقال تکانه ی زاویه یی  از جرم مرکزی به ما ده ی خا رجی را توجیه کنند .

در این نظریه ها  سحا بی ما نند  یک هسته ی چگا ل  یا « پیش خورشید » 

  محسوب می شود که به وسیله ی لایه ها ی نازک گا زی شکلی از ما ده

احا طه شده است که تا کنا ره  ها ی منظومه ی شمسی ادامه دارند .

 بنا  به   « نظریه ی پیش سیا ره ها»   که به  وسیله ی  جرارد  پیتر  کویپر

( ١٩٠٥ تا ١٩٧٣ م) منجم هلندی – آمریکا یی مطرح شده است    سحا بی  

 براثر  طوفا ن ها و کشندها چرخش یکنواخت  خود را متوقف کرده  و در آن 

 گرداب هایی  از گا زها   موسوم به   « پیش  سیا رات »   تشکیل  شدند  و

 درزمان منا سب این پیش سیا ره ها متراکم شده  و به سیا ره ها تبدیل شدند

 

 با اینکه نظریه ی کویپر  توزیع  تکا نه ها ی  زاویه یی  را تا حدی  تو جیه  

 می کندولی تفا وت ها ی شیمیا یی و فیزیکی سیا ره ها را توضیح نمی دهد .

ها رولد کلیتن یوری ( ١٨٩٣ تا ١٩٨١ ) شیمی فیزیک دان آمریکا یی و

 برند ه ی جا یزه ی نوبل شیمی   تلاش کرد تا با  روش ها ی شیمیا یی نشا ن

 دهد  که سیا رات خا کی د ردما ها ی پا یین تر از ١٢٠٠ درجه ی  سلسیوس

پدید آمده اند . این دما برای دور کردن اجسام سبک تر نظیر هیدروژن به اندازه

 کا فی با لا   بود و درعوض آنقدر پا یین بود که اجسام سنگین تر نظیر آهن و

 سیلیسیم بتوانند متراکم شده به سیا رک ها تبدیل شوند و سپس برای  تشکیل

 سیا ره ها به هم بپیوندند . با تشکیل سیا ره ها دما افزایش یا فت وفلزات

هسته ها ی گداخته ی مرکزی را به وجود آوردند .

در مورد سیا رات بزرگ نیز نظر او این بود که   انجما د آب و آمونیا ک ما نع

متراکم شدن ذرات زمینی تر و تشکیل جا مدات کوچک  گردیدند  و  در  نتیجه

ترکیب متفا وتی  به صورت  سیا رات بزرگ با چگا لی کم پدید آمد

 

 

  

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 13:19  توسط سهراب   | 

منظومه ی شمسی

                                                      

مظومه ی شمسی چیست ؟

منظومه ی شمسی دستگا ه یا سا ما نه یی است متشکل از خورشید و هشت

سیا ره ی عطا رد ، زهر ه ، زمین ، مریخ ، مشتری ، زحل ، اورانوس و نپتون و

قمرها ی آنها و چند نیم سیا ره یا سیا ره ی کوتوله مثل پلوتو ، سرسو هدنا و

ستا رگا ن دنبا له دار وسیا رک ها که همگی در مدارها ی بیضی شکلی حول

خورشید یا ستا ره ی مرکزی می گردند .

مدار سیا را ت بسیا ر نزدیک به دایره است و همه تقریبا دریک صفحه قراردارند .

مدار ستا رگا ن دنبا له دار بیضی کشیده یی است که خورشید در یکی از کا نون ها یش

قرار دارد . کل منظومه ی شمسی نیز درمدار دایره یی شکلی حول مرکز کهکشا ن

را ه شیری می گردد .

تا ٢٤ اوت سا ل ٢٠٠٦ پلوتو نیز درزمره ی سیا را ت محسوب می شد د ر این تا ریخ

پلوتو بنا به تصویب اتحا دیه ی جها نی ستا ره شنا سی از این مقا م خلع شد و به

سطح نیم سیا ره یا سیا ره ی کوتوله ( dwarf planet ) تنزل مقا م یافت .

سیا ره از دید ستا ره شنا سا ن جسمی است آسما نی که اولا حول خورشید

می گردد ثا نیا جرم آن برای ایجا د گرانش و کروی شدن کا فی است

و ثا لثا در فواصل بسیا ر نزدیک اجرام آسما نی متما یز از خود ندارد.

با همین تعریف پلوتوی بیچا ره از مقا م هفتا د و شش سا له اش خلع گردید .

درواقع سیا ره ی کوتوله هم حول خورشید می گردد وهم شکلی کروی دارد

ولی لازم نیست که اطراف خود را کا ملا از اجرام سما وی متما یز از خود پا ک کند .

بیچا ره پلوتو که هفتا د و شش سا ل ما نند مشتری و زمین و مریخ تا ج سیا ره

بودن را بر سر نهاد و نوجوانا ن دبیرستا نی مجبوربودند که آن را آخرین

سیا ره ی منظومه شمسی بنا مند بعد ا زسقوط از این مقا م حتی تتوانست

دربین کوتوله ها مقا می پیدا کند زیرا سرس کمی از او بزرگتر است و لا جرم این

مقا م به او می رسد نه پلوتو . بد نیست به شما بگویم که دانشمندان به علت

احسا س عا طفی که به پلوتو داشتند و از خلع او از سیا ره بودن احسا س

شرمندگی می کردند خیلی تلاش کردند که با تعریفی او را بزرگتر ین سیا ره

کوتوله محسوب کنند ولی پلو تو ی بخت برگشته با تما م تلا ش ها ی

دانشمندان حتی به این مقا م نیز نرسید .

عطا رد نزدیک ترین سیا ره به خورشید است و با داشتن جرمی برابر با ٥٥ هزا رم

جرم زمین کوچک ترین سیا ره ی منظومه ی شمسی است و مشتر ی با دارا بودن

جرمی برابر با ٣١٨ برابر جرم زمین بزرگ ترین سیا ره ی مظومه ی شمسی است

اورانوس در سا ل ١٧٨١ به وسیله ی هر شل و نپتون در سا ل ١٨٤٦ به وسیله ی

آدامز و لووریه کشف شدند تا قبل از این تا ریخ بشر تنها شش سیا ره در منظومه ی

شمسی می شنا خت که با خورشید می شدند هفت تا و همین مجموعه ی هفت

جرم آسما نیبود که تعبیر هفت آسما ن را در روایت ها ی گونا گون پدید آورد.

از طرف دیگر زمین با چگا لی ٥ / ٥ گرم برسا نتی متر مکعب و زحل با چگا لی ٧ / ٠

گرم بر سا نتی متر مکعب به ترتیب چگا ل ترین و رقیق ترین سیا ره ی منظومه ی

شمسی اند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 1:23  توسط سهراب   | 

 

 

 

 دوپرسش مهم در با ره ی نظریه ی بیگ بنگ

 

۱ -  ایا بیگ بنگ تنها  نظریه دربا ره ی پیدایش جها ن ما ست  ؟

پا سخ : خیر ، در حا ل حا ضر سه نظریه ی عمده وجود دارد

۱- نظریه ی جها ن یکنواخت که می گوید جهان نه پا یا نی دارد و نه آغا زی و همیشه حا لت تقریبا یکنواختی داشته است .

ب - نظریه ی بیگ بنگ  که می گوید جهان مبداء یی دارد و از یک ما ده ی بسیا ر چگا ل پدید آمده است و زما ن و فضا نیز با گسترش این ما ده پدید آمدند.

ج - نظریه ی جها ن در حا ل نوسا ن که می گوید  جها ن دائما در حا ل تراکم و انبسا ط است  . در یک پروسه  زما نی مثل اکنون منبسط و درپا یا ن این پروسه متراکم می شود و به صورت ما ده ی متراکم اولیه در می آید و دوبا ره این فرایند انبسا ط ازسر  گرفته می شود و به همین ترتیب به صورت نوسا نی ادامه می یا بد .

٢-  آیا بیگ بنگ یک نظریه ی قطعی در با ره ی پیدایش جهان است ؟

خیر ! نظریه ی بیگ بنگ قا بل قبول ترین نظریه در حا ل حا ضر است . زیرا به عمده ترین پرسش ها ی مطرح شده  تا این زما ن بهتر از نظریه ها ی دیگر پا سخ می گوید . ولی این ابدا  به معنی قطعی بودن آن نیست .

اصولا  در فیزیک هیچ نظریه یی را نمی توان قطعی دانست به ویژه اگر بخواهیم  در با ره ی پدید ه یی  تا این حد دور اززما ن  خود سخن بگوییم . در حا ل حا ضر پرسش ها یی بسیا ر جدی در با ره ی نظریه ی  بیگ بنگ وجود دارد که نتوانسته پا سخ ها ی روشنی دربا ره ی  آنها بدهد . برخی از دیدگا ه ها ی نظریه ی بینگ بنگ کا ملا از فیزیک خا رج شده است و بیشتر به تخیلات و اوها م می ما ند و با ید به شدت در با ره ی آن احتیا ط کرد .  این پندارها ی غیرعلمی  هنگا می شدت می یا بند که دو گروه از دانشمندان،  معتقد و بی اعتقا د به خداوند  برای تفسیر نظریه ی بیگ بنگ به نفع خود می کوشند. آنا ن در این جدال عملا از فیزیک دور شده و به قلمرو متا فیزیک وارد می شوند  و سخنا نی را دربا ره ی ما ده متراکم و ما هیت این ما ده و چگونگی شکل گیری زما ن مطرح می کنند که بیشتر به تخیلات علمی شبیه اند تا فرضیا ت مستدل و جدی فیزیکی.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 3:15  توسط سهراب   |